وبلاگ جدیییییییییییییییییییییییییییید
ببخشید یکم دیر شد اما بالاخره تموم شد
حالا آدرسشو این پایین می نویسم تا با اومدنتون منو دوستمو خوشحال کنید
با کلیک روی
وبلاگ جدیییییییییییییییییییییییییید
وارد خونه جدید ما بشید
دل شکسته
ببخشید یکم دیر شد اما بالاخره تموم شد
حالا آدرسشو این پایین می نویسم تا با اومدنتون منو دوستمو خوشحال کنید
با کلیک روی
وبلاگ جدیییییییییییییییییییییییییید
وارد خونه جدید ما بشید
نمی دونم از کجا شروع کنم
اما اینو میدونم که می خوام حرف دلمو بگم
اگه بدونین که چقد خوشحالم از این که دوستانی مث شما دارم
من با خودم قرار گذاشته بودم که دیگه آپ نکنم ما چون دیدم
دوستان حی میگن که آپ کن بخاطر همین اومدم بگم که آپ نمی کنم اما
قراره با یکی از دوستانم که خیلی دوسش دارم بخاطر اینکه اونم مث من
دلشکسته ست یه وبلاگ باز کنیم
یکی از دوستان گفته که یکم از خودت بگو اما منظورشو نفهمیدم اگه شما فهمیدین به منم بگین
بعدشم حالا یکم از خودم میگم که حرفشو زمین نندازم
من پسری ام که یه روزایی خیلی خیلی از اونی که فکر شو بکنین شاد بودم
اما اونم تا وقتی که با آشنا نشده بودم از اون روزی که با اون آشنا شدم
اصلا از بدی ندیدم از اونی که من دوسش داشتم اون منوبیشتر دوست داشت
اما بعده چن مدت نمی دونمم چی شد که یدفعه عوض شد دیگه میدیدی که از من خبر نمی گرفت
یکی از دوستاش بود که من اونو مث خواهر نداشتم دوسش داشتم که احوالشو از خواهرم می پرسیدم
تا اینکه اون روز زنگ زدم بهم گفت دیگه هر چی میون ما بود تموم شد
از اون وقت بود که شروع کردم به نوشتن دردودلام تو این دفتر خاطره هام
بعده چن دقیقه گفتش دیگه من رفتم من یکی دیگرو پیدا کردم
منم دیگه نمی تونستم چیزی بگم گفتم باشه من
نمیتونم تورو وادار کنم که باید با من و به یاد من باشی.........
دیگه فک بسه اما بهتون قول میدم که حتما دعوت نامه میفرستم که بیاین به
وبلاگ جدیدمون
دوستار شما نیما
این آخرین ترانمه
نمی دونمچیکه تو راضی شدی به رفتنم
چی شد که باید برمو از همه چی دل بکنم
نمی چی شد که من باید فراموشت بشم
باید منو خط بزنی باید تورو خط بکشم
این آخرین ترانمه واسه دلت نا مهربون
این آخرین گلایمه،میخوای بمون،میخوای نمون
نمی دونم کدوم غریبه شد آشنا و دل خوشیت
نمی دونم چرا دلت،غربت چشمامو ندید
* * *اسم تورو داد میزنم تا بدونی دوست دارم
شاید یه امون بدی دست توی دستات بذارم
اسم تورو داد میزنم،فقط فراموشم نکن
تورو خدا توی دلت تنهاوخاموشم نکن
چی شد فراموشت شدم،به خاطر کدوم گناه
چه سرنوشت تلخیه حالا شدم بی تکیه گاه
فرقی به حالت نداره،این همه اشک و گریه هام
باور نمی کنم که تو دلت نمی سوزه برام
* * *اسم تورو داد میزنم تا بدونی دوست دارم
شاید یه امون بدی دست توی دستات بذارم
اسم تورو داد میزنم،فقط فراموشم نکن
تورو خدا توی دلت تنهاوخاموشم نکن
بچه ها سلام
یه خبر براتون دارم دیکه نمی خوام آپ کنم چون عزیزان نه کسی منو دوست داره نه اومنی که دوسش داشتمو دارم دوسم داره
.اونم گذاشت و رفت موندم تنها اما تازگی ها فهمیدم که یکی رو پیدا کرده که میگه دوسش داره اما فکر نکنم اون کسی که من شناختم این یکی روهم دلشکسته نکنه آخه خیلی بی انصافه
.اما من که از قلب کسی خبر ندارم که بدونم توش چی میگذره پس باید پشت سره کسی حرف نزنم ، بلکه که من کاری کردم که اون این کارو کرد اما به هر حال من اینجا تنها عاشقمو دل شکسته اما دوست دارم که شما ها منو تنها نزارین اگه شما نبودین معلوم نبود که الان من چه کارا که نمی کردم واسه مردنم
.اما اینم بگم که من در این مدت سعی کردم یکی مث خودم پیدا منم اما هیشکی رو نتونستم پیدا کنم
.به هر حال می بوسمتون و میگم که دوستون دارم
چیه دلم
چیه دلم باز دوبارهاین همه بی تابی نکن
ساده نباش اون دیگه رفت فکرای بیهوده نکن
مگه ندیدی دستشو تو،توی دستای دیگه
بخاطر خودت بیا خوبی واسش بسه دیگه
داری دیوونم می کنی ای دلک سر به هوا
اینجوری آتیشم نزن بر نمیگرده به خدا
پس کی میخوای بزرگ بشی دست از سر من برداری
عقلی رو که دزدیدیرو کی میخوای سر جاش بذاری
* * *
خدا کنه هر جا میرهیه روز تنها نمونه
دردو غم تنهایی رو اونی که تنهاست میدونه
خدا توهم بگذر از اون منم حلالش می کنم
اگه خوشه بذار بره دوسش دارم چیکار کنم
داری دیوونم می کنی ای دلک سر به هوا
اینجوری آتیشم نزن بر نمیگرده به خدا
پس کی میخوای بزرگ بشی دست از سر من برداری
عقلی رو که دزدیدیرو کی میخوای سر جاش بذاری
دیوونه بودم
دیوونه بودم که به تو دل داده بودمدیوونه بودم که تورو نشناخته بودم
باید می فهمیدم دیگه دوسم نداری
وقتی که گفتی از چشات افتاده بودم
* * *
بدون پشی مون می شی تو با مردن من
اسیر غصه می شی تو با رفتن من
وقتی خاطراتتو تو خاک میذارم
دیگه آخر میرسه زندگی یه من
دیگه پشی مون نشو از کاری که کردی
از روی خاک من نکش نگو که سردی
دیگه نمی خوام واسه من سیاه بپوشی
گذشتم من از زندگی با همه سختی
* * *
دستای گرمتو نزن به خاک سردم
برو پی راه خودت من پره دردم
بدرقه راهم نکن اشک چشاتو
من یه مسافرم دیگه بر نمی گردم
شاید بپرسی
شاید بپرسی از خودت،کجامو در چه حالی ام
برای دل خوشیت میگمخوش باش عزیزم عالی ام
اما حقیقت اینه که،بدونه تو شکسته ام
رو مرز مرگو زندگی بدونه تو نشسته ام
شاید بپرسی از خودت،چی شد که رفت صدام
حق بده بهم که بعده تو بخوام بدوم یا راه بیام
شاید بپرسی از خودت چی شد که بی نشون شدم
برای دل کندن ازت ندیدی نصف جون شدم
من دیگه کسی ندارم
من دیگه کسی ندارم،که بگم دوسش دارم من که همدلی ندارم که بگم دوسش دارم
دل من با یاد روزای گذشته دل خوشه من دیگه یاری ندارم که بگم دوسش دارم
آخه به تنهایی های این دل عادت کردم تا به این روز به غمه بی کسیت طاقت کردم
دل من به یاد روزای گذشته دل خوشه تازه فهمیدم که اون روزا حماقت کردم
نمی دم دلمو به هر کسی که عاشقه فهمیدم دروغ میکه هر کی که گفته صادقه
دل من به یاد اون روزا همش غرق غمه یادته کی بود که می گفت واسه عشقت لایقه
ناکام از عشقو امید
ناکام از عشقو امید،هر آرزویی داشتم خدا بخشه منوبه خاک سپرده ام من
نمی غهمم چه حکمی داره خدای عالم با عشق زنده اما انگار که مرده ام من
تا عشق نبود طی شد هر لحظه هر روز بی اشک و آه و گریه مجنون تو قصه ها بود
تا ای که تو رسیدی یه حس خوب و تازه با یاد تنهایی هام آغاز غصه ها بود
زود عادت شد واسه من
هر لحظه دیدن تو
دستای من رو تنت
گم بود و تن پوش تو
بریدم از همه کس
فقط تو بودی و بود
امن ترین جای دنیا ،پناه آغوش تو گذشت تا اینکه یک روز،چشم باز کردم نبودی
بی خبر از پیش من انگار که رفته بودی نا باورانه موندم در حسرت توئی که
تموم زندکی مو با رفتنتنه التماسشو نکن لیاقت تو رو نداشت اونی که واسش میمردی تورفت و تو رو تنها گذاشت
نه التماسشو نکن بذار بره غصم نخور اون بی وفایی کرد به تو،تو هم ازش خب دل ببر
نه التماسشو نکن دل دیوونه ی بد بخت من
اگه دوست داشت خب می موند نمی گرفتش تورو دست کم
سوختی و ساختی تو به پاش،عمر و جوونی تو گذاشتی براش
اما دیدی آخرش چی شد حتی یه ذره تورو دوست نداشت
{عاشقی ببین چه کردی با دلم دارم میمیرم اما هنوز منتظرم...}
عاشقی خونت خراب شه رو سرت
آخه این دلم خیلی وقته منتظره
خدا،غریبم برس به دادم،جز غصه چی شد نسیبم
دلم گرفته دارم میمیرم
کسی که
کسی که چیزی نگفت وقتی می رفتی بی خبر
وقتی نامتو میزاشتی واسه من کنار در
کسی که حرفی نزد نگفت نرو بمون
کسی گفت بری دیگه تمومه عشقمون
حالا امدی دوباره بعده یه خواب بلند
اما حیف ریشه های عشقتو زمونه کند
حالا امدیولی دیره واسه یکی شدن
جای خالی تو گرفت حسرت پیش من
هیچ کس حرفی نزد یادت میاد چه ساده بود
تو سوار آرزوهات عشق من پیاده بود
ابر دل تنگی نبارید آسمون گریه نکرد
گم نشد ستاره ای حتی تو خواب شهر سرد
حالا امدی دوباره بعده یه خواب بلند
اما حیف ریشه های عشقتو زمونه کند
حالا امدیولی دیره واسه یکی شدن
جای خالی تو گرفت حسرت پیش من
فکر نکن اگه بری
باشه رفتی بی خیالت یکی باشه طلبت
فکر نکن اگه بری دلم میشه در به درت
فکر نکن اگه بری عاشقو مجنونت میشم
فکر نکن اگه بری خرابو ویرونت میشم
بذار از عشقمون بگم بدون کجاها که رسید
بیزار از عشقو عاشقی هیشگی به عشقش نرسید
از روز اول بی صدا تا روز آخر یک نگاه
لعنت به اون چشم سیاه لعنت به اون طرز نگاه
آخه تو کلبه سوتوکوروتاریکه منکه خورشید که جا نمیشه
می ذونم اکه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمی شه
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
اگر شبي فانوس نفسهاي من خاموش شد ، اگر به حجله آشنايي ، برخوردي وعده اي به تو گفتند ، كبوترت در حسرت پركشيدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنكن ! تمام اين سالها كنارمن بودي ! كنار دلتنگي دفاترم ! درگلدان چيني
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
آنجه را که دوست داري بدست آور وگرنه مجبور ميشوي آنجه را که دوست نداري تحمل کني . هميشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمي کند حتي اگر تو او را فراموش کرده باشي
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
نگاهت را به کسي دوز که قلبش براي تو بتپه چشمانت را با نگاه کسي اشنا کن که زندگي را درک کرده باشه سرت را روي شانه هاي کسي بگذار که از صداي تپشهاي قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي رياترين باشه لبخندت را نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه رويايت رو با چهره ي کسي تصوير کن که زيبايي را احساس کرده باشه چشم به راه کسي باش که تو را انتظار کشيده باشه اما عاشق کسي باش که تک تک سلولهاي بدنش تقدس عشق را درک کند
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بازيا از چشمت جاري ميشه
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
بعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند بعضي ها وقتي گير مي كنند دوستت هستند بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند بعضي ها نيستند و اداي بودن در مي آورند بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند بعضي هاي ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم نيستند آنهاي ديگري هم كه آدم هستند نيستند
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن... مي خواهم با تو گريه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم... مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
يك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر ميكنه احساس ميكنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي..... در حال فكر كردن به توست
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروي. دو تا دست داد تا نگه داري. دو گوش براي شنيدن و دو چشم براي ديدن داد ولي چرا فقط يک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس ديگري داد تا تو آن را پيدا کني
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
باز هم غم عشق و ناله جدايي در من فغان كردنمي دانم آيا آب عشقي پيدا خواهد شدكه اين آتش را در من خاموش كندگر اين آب پيدا نشد اين آتش در من چه خواهد كردمرا خواهد سوزاندولي من از خدا مي خواهم که اين آتش آتش عشق تو باشدخدايا! ما اگر بد کنيم،تو را بنده هاي خوب بسيار است، تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست ؟
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خوشبختي بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم هاي گذشته، فراموش نکردن عبرت هاي گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
مهم اين نيست که قطره باشي يا اقيانوس، مهم اين است که آسمان در تو منعکس شود.
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
لازمه ي خوشبختي جذب کردن چيزهاي تازه نيست، بلکه حذف کردن افکار کهنه است، افکاري که به هيچ دردي نمي خورند.
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي.
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
اگه تو خدا را فراموش كردي اين رو بدون اون هرگز تو رو فرا موش نمي كنه چون دوست داره
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خوشبختي و بدبختي براي يه مرد شجاع مثل دست راست و چپش مي مونه . اون هر دوشونو به كار ميبره
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
مردم به همان اندازه خوشبخت اند كه خودشان تصميم ميگيرند. خوشبختي به سراغ كسي ميرود كه فرصت انديشيدن در مورد بدبختي را نداشته باشد. دريا باش كه اگر كسي سنگي به سويت پرتاب كرد سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوي
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
اگر نماز گزار بداند كه چقدر از رحمت الهي او را فرا گرفته هرگز سر از سجده بر نمي دارد... بسيج قزوين -
+-+-+-+-+-+-+-+-+-
چه بسا اشخاصي که تنها با طنين کلنگ گورکن از خواب غفلت بيدار مي شوند. ناپلون بناپارت
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
عشق را دوست دارم ولي نه در قفسبوس را دوست دارم نه در هوستو را دوست دارم تا آخرين نفس
کاش تو چایی بودی و من قندون، من خودمو فدات می کردم تا تو تلخی زندگی رو احساس نکنی.
************************************
در کوچه های عشق دنبال تو می گشتم / حقیقت شب بود ترسیدم و برگشتم!
************************************
شرط دل دادن ٬ دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل !
************************************
کسی که باورت داره ، همیشه یک قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره .
************************************
زندگی وقتی قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه .
************************************
سلام. هوا داره سرد می شه…
مواظب باش کسی ازسردی هوا به گرمی قلبت پناه نبره.
************************************
یه روز سرد وقتی دنبال جایی برای قایم شدن می گشتم نتوانستم جایی گرمتر از قلبت پیدا کنم… فراموشم نکن بیرون خیلی سرده.
************************************
یه نصیحت: مواظب خودت باش.
یه خواهش:هیچ وقت عوض نشو.
یه آرزو: فراموشم نکن.
یه دروغ: دیگه دوستت ندارم.
یه حقیقت: دلم برات تنگ شد
************************************
انواع چیپس چیتوز:
۱- ساده مثل دلت
۲- نمکی مثل اشکات
۳- سرکه ای مثل حرفات
۴- فلفلی مثل چشمات
۵- گوجه ای مثل لبهات
************************************
سلامی به گرمی آش رشته، که روش با پیازداغ نوشته:
“دوست دارم فرشته”
************************************
وفا را از ماهی بیاموز که وقتی از آب جداست می میرد، نه از زنبور که وقتی از گلی خسته می شود سراغ گلی دیگر می رود.
************************************
ازدلم پرسیدم عشق راخلاصه کن، گفت: آغازکسى باش که پایان توباشد.
************************************
بازی روزگار را نمی فهمم، من تورا دوست دارم، تو دیگرى را، دیگرى مرا، و همه ما تنهاییم.
************************************
غربت را نباید درالفبای شهرغریب جستجو کرد. همین که عزیزت نگاهش را به طرف دیگری کرد، تو غریبی.
************************************
خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای درست در نقطه آغاز هستی.
************************************
انتظار سخت است، فراموش کردن هم سخت است. اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر است.
************************************
فاصله بین داشتن و نداشتن صرف فعل خواستن است.
************************************
اگه کسی برات می میره، اونقدر مرام داشته باش که یه شاخه گل سرخ ببری سر مزارش
عشق چیست؟ افسانه ای بیش نیست..با لبخندی آغاز می شود با قطره ای اشک پایان می پذیرد.
...................................................................نیما........................
این جمله همیشه یادت باشه: زندگی گل سرخی است که گلبرگهایش خیالی و خارهایش واقعی است.
...................................................................نیما........................
چنین گفت زرتشت..........عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار از تنفر متنفر باش
به مهربانی مهر بورز آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش...............
...................................................................نیما........................
کاش می شد گریه را تهدید کرد/ مدت لبخند را تمدید کرد/کاش می شد در میان لحظه ها/ لحظه دیدار را
نزدیک کرد
...................................................................نیما........................
دیگران را ببخسید نه به این علت که آنها لیاقت بخشش ترا دارند به این علت که تو لیاقت آن را داری
که آرامش داشته باشی
...................................................................نیما........................
تنهایی از همنشین بد بهتر
همنشین شایسته از تنهایی بهتر
نکو گفتن از سکوت بهتر
سکوت از بد گفتن بهتر
...................................................................نیما........................
اسرار خویش به کسی مگوی زیرا سینه ای که در حفظ راز خود به استوه اید از سینه دیگران نباید
انتظار امانت داشته باشد
...................................................................نیما........................
ای عزیز بر سه چیز اعتماد نکن:بردل .. بر وقت .. بر عمر . دل زنگ پذیر است.وقت را تغیر است.
عمر را تقصیر است
...................................................................نیما........................
فردا و دیروز با هم دست به یکی کردن:دیروز با خاطراتش مرا فریب داد.فردا با وعده هایش مرا خواب
کرد . وقتی چشم باز کردم امروز هم گذشته بود
...................................................................نیما........................
راههای خوشحال کردن کودکان:آنها را در آغوش بگیرید.به آنچه می گوید گوش فرا دهید.
به آنان اطمینان خاطر بدهید.اجازه بدهیم که گریه کنند.به آنها بفهمانیم که ناراحت بودن یک
مساله طبیعی است
...................................................................نیما........................
از اشتباهات دیگران درس بیاموزیم چون زندگی آنقدر طولانی نیست تا همه آنها را خدمان
تجربه کنیم
...................................................................نیما........................
نشانه های هشدار دهنده افسردگی:نگاه بد بینانه.... تمرکز بر روی مشکلات.... از دست دادن شوق و علاقه
در زندگی ....پایین آمدن میزان انرژی....آیه یاس خواندن....اشکال در خواب شبانه
می دونم بر نمی گردی
قول میدم وقتی که نیستی
عکستو بغل نگیرم
قول میدم روزی هزار بار
واسه ی اشکات نمیرم
قول میدم وقتی که نیستی
پای عشق تو نسوزم
قول میدم در انتظارت
چشمامو به در ندوزم
می دونی که خیلی خسته ام
می دونی دلم گرفته
می دونی دوریت عذابه
می دونی گریه ام گرفته
می دونم بر نمی گردی
می دونم رفتی که رفتی
دروغ بود هرچی میگفتی
می دونم ...
همیشه تو مهربونی
واسه این قلب شکسته
واسه این حس غریبم
که فقط دل به تو بسته
بیا برگرد اگه قلبم
تو رو از خونه نرونده
دیگه از آخر قصه
حتی یک لحظه نمونده
حتی یک لحظه نمونده...
هرگز
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال مني به تو جسارت بکنم
ترسم اينه که رو تنت جاي نگاهم بمونه
يا روي پيشه ي چشات غبار آهم بمونه
دوباره دلم گرفته
دوباره دلم گرفته دوباره تنهام گذاشتي تو چه آسون دل بريدي رفتيو از من گذشتي
تورو بيشتر از خودم دوست دارم تو ميدوني ولي ترکم ميکني
نمي دوني چجوري عاشقتم با نگاهت داري ديونم ميکني تو ديونم ميکني
دوباره دلم گرفته دوباره ازم تو دوري با دلو جون تورو مي خوام ولي تو مات غروري
یک عالم حیران گشتم و گفتم
:دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
گفتی کم است
!!!.......................
یک جنگل سبز شدم و گفتم
:دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
گفتی کم است
!!!.......................
یک بهار شکفتم و گفتم
:دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
گفتی کم است
!!!.......................
یک آسمان باریدم و گفتم
:دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
گفتی کم است
!!!.......................
یک دریا آبی شدم و گفتم
:دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
گفتی کم است
!!!.......................
یک عاشق شدم و گفتم
:آه، ای عشق من
تقصیر من نیست
تقصیر غم است
!!!نیما:
اما منم یه روزی میخواستم این حرفارو به شما ها بزنم
اما دیدم که... بهتر از من نوشه خواستم که تو وبم به نمایش بذارم
می نویسم نه به خاطر اینکه حرف تازه ای برای گفتن دارم٬
فقط برای اینکه به خودم یکی ثابت کنم
اگه زورم به خیلی کسا و خیلی چیزا نمی رسه
به وبلاگم که می رسه!!!!!!
می خوام ثابت کنم حداقل اینقدر اختیار دارم
که مثه امروز هر چرندی و که خواستم تو وبلاگم بنویسیم.
حتما به ادامه مطلب برید چون مطالب اصلی اونجاست
با تشکر

اميدوارم که امروزي بهتر از ديروز داشته باشيد
ميخواستم بگم که هر نظري در مرود اينکه
در اداره بهتر کمکم ميکنه دارين بگين
منتظرم
با تشکر(نيما)
خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد
دیگران ابراز انزجار می کند که
در خودش وجود دارد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خوا
جنون می
الا یاایها الساقی بده جامی که محزونم
برون آور مهر خود یکی جامی که محزونم
بروز روشنی بخش حیاتم جلوه ای بنما
رهایم کن براه خود چو من بینی که محزونم
برون آور مرا از مجمع درد و پریشانی
کمالم ده نجاتم ده زدنیایی که محزونم
ز سودای جمالت را که موجی از هوس دارد
نما در محضرت بزمی که محزونم
بروز رستخیزم چونکه ساقی با غرور آید
نترسم از جنون دلنواز می که محزنم
خرداد ماه ۱۳۷۷
فکر فردا
وحشتی دوش دلم مرا بگرفت
لرزشی فاش تنم را بگرفت
من چرا غافل ازاحوال خودم
اجل آمد نفسم را بگرفت
گفتم ای نفس به خود غره چرا
زردی عشق رخم را بگرفت
مگراز فضل خدا مغروری
آتشی داغ دلم را بگرفت
فرصتیحال برای ادب پیدا کن
عاشقی است که روح ادبم را بگرفت
فرصتی دست بداداز پی فکر
فکر فردا تمامهدفم را بگرفت
((مرتضایم))به بر دوست پریشان هستم
این پریشانی فرداست دلم رابگرفت
۱۳۷۹/۹/۲۳
دختر دست روی شانه ی زن گذاشت.
زن که کمی ترسیده بود،رو به او کرد:بفرمایید؟
دختر کاغذی از کیف در آورد. با حرکات دست از او خواست تا
آدرس را به او نشان دهد و آن را نزدیک دست زن برد.
زن کاغذ را گرفت:این چیه؟
شانه بالا انداخت و ادامه داد:اگه ممکنه برام بخونیدش.آخه من نابینا هستم.
صدا نمی آد
مرد گوشی را برداشت و شماره گرفت.
چند لحظه بعد زن از پشت خط گفت:بفرمایید؟...الو؟!...الو؟!!...چرا حرف نمی زنی؟!!!
مکث کرد و با لحن ملایم تری ادامه داد:عزیزم!..بهنام!؟...تویی؟...
من که بابت دیشب عذر خواستم.خواهش می کنم با من حرف بزن.
بهنام جان؟!!!....
مرد با صدای لرزانی گفت:عزیزم،من ام،نادر.
زن با صدای بلند جواب داد:صدا نمی آد..نمی شنوم چی میگی..بلندتر حرف بزن.
مرد به دهنی گوشی نگاه کرد.نیش خند زد و آن را سر جایش گذاشت.
از باجه که بیرون آمد دوستش پرسید:به کی تلفن زدی؟!
مرد گفت:به همسر سابقم!!!!
آزاری
- داشتی به چی فکر می کردی؟
زن آه کشید:داشتم به زمین فکر می کردم.
- ولی اون جا ما خیلی اذیت شدیم.یادت که نرفته؟
زن به آسمان نگاه کرد:در عوض چیزی داشتیم که مال خودمون بود.
- اشتباه نکن.من و تو هیچی از خودمون نداشتیم.
زن دست در نهر عسل کرد.به نقطه ایی خیره شد:چرا داشتیم.
- چی داشتیم؟
زن کمی از عسل را چشید و گفت:آزادی.
کلاغی از روی شاخه ی درختی پرید.
ماری از کنار پای مرد رد شد.
همهمه ی حیوانات فضای بهشت را پر کرده بود.
شیطان، پشت درختی ایستاده بود و با خوش حالی دست به هم می مالید.
فرشته ها، نگران و مضطرب، به خداوند خیره شده بودند.
خدا، متفکرانه به زمین نگاه کرد و سر تکان داد.
محبت
دخترك بر خلاف هميشه كه به هر رهگذري مي رسيد،
آستين لباس او را مي كشيد تا يك بسته آدامس به او بفروشد.
اين بار رو به روی زني كه روي صندلي پارك نشسته و نوزادش
را در آغوش گرفته،ایستاده بود و او را نگاه مي كرد.
گاه گاهي كه زن به نوزاد لبخنند مي زد،لب هاي دخترك نيز
بي اختيار از هم باز مي شد.
مدتي گذشت،دخترك از جعبه بسته اي برداشت و جلو روي
زن گرفت.
زن رو به سمت ديگري كرد:برو بچه،آدامس نمي خوام.
دخترك گفت:بگير.پولي نيست.
4) سعي کنيم در گفتار و برخوردهاي روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنيم، مثلاً در ملاقات با ديگران بجاي استفاده از کلمه ” خسته نباشيد ” که داراي بار منفي و القاي حس خستگي است، بگوييم ” خدا قوت “، ” شاد باشيد ” و يا ” پر انرژي باشيد “.
5) افکار خود را متوجه خوبيها و جنبههاي مثبت زندگي کنيم تا به مرور مثبتنگر شويم.
6) با خوشبيني سعي کنيم، دستوراتي به ذهن خود بدهيم که انديشههاي جديد مثبت شکل گيرند.
7)هر روز صبح که از خواب برميخيزيم با نگاه کردن به يک منظره، تابلوي زيباي نقاشي و يا اسماء الله روز خود را با نشاط و خوش بيني آغاز کنيم.
8)از افراد منفينگر يا موقيتهايي که باعث ايجاد افکار ناخوشايند و منفي ميشوند دوري و يا سعي کنيم کمتر با آنها برخورد داشته باشيم.
9) به مشکلات به عنوان محکي براي ارزيابي تواناييهاي خود نگاه کنيم و هرگز نتيجه بدي را پيشبيني نکنيم، زيرا مشکلات فقط به اندازهاي مهم هستند که ما آنها را مهم ميپنداريم.
10) به لحظات و خاطرات زيبا و دوست داشتني گذشته خود فکر و سعي کنيم آنها را تکرار نماييم.
11) از ترديد و دودلي دوري کرده و کارها را با جديت دنبال کنيم.
12) به نداي منفي دروني خود و تلقينهاي مخرب و نگرانکننده ديگران بيتوجه باشيم و سعي کنيم عکس آنها را انجام دهيم.
13) به قدرت بيکران خداوند ايمان داشته باشيم و با خود تکرار کنيم که من لياقت بهترينها را دارم و با لطف خداي بزرگ به آنها خواهم رسيد.
14) از ميان اهداف خود هدفي را انتخاب کنيم که اميد بيشتري به موفقيت آن داريم و در تلاش براي تحقق آن، به فکر تاييد يا تکذيب ديگران نباشيم.
15) در توصيف احوال و زندگي خود از کلمات مثبت استفاده کنيم.
16) در تعريف از افراد از کلمات مثبت و روحيه بخش استفاده کنيم ( فلاني شخص بسيار شريف و بزرگواري است ).
17) از چشم و هم چشمي و حسادت که باعث ايجاد افکار منفي ميشود دوري و سعي کنيم روش زندگي خود را خودمان انتخاب کنيم.
18) هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنيم و بدانيم که در سايه سعي و تلاش به آنچه بخواهيم ميرسيم.
19) قدر لحظات زندگي را بدانيم و از آنها به خوبي استفاده کنيم، زيرا هرگز تکرار نخواهند شد.
20) براي تغيير اوضاع و شرايط نامساعد اقدام کنيم و مطمئن باشيم که ميتوانيم آنها را از بين ببريم.
21) از خود انتظار بيش از حد نداشته باشيم و خود را همه فن حريف ندانيم، به عبارت ديگر از کمالگرايي مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتواني ميشود خودداري کنيم.??) خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد، پس من چطور ميشود همه چيز را در يک روز بدست آورم.
22) خود را از قيد و بندهاي آزار دهنده رها و ساده زندگي کنيم تا فکر و خيال آسودهاي داشته باشيم.
23) از انزوا و گوشهگيري که باعث ايجاد افکار منفي ميشود دوري و اوقات خود را در جمع خانواده، همکاران و دوستان سپري کنيم.
24) هر وقت احساس کرديم که افکار منفي سراغمان آمده است، وضعيت خود را تغيير دهيم و به کاري سرگرم شويم.
25) ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفي به سراغمان بيايد، تا خسته نشدهايم به رختخواب نرويم.
26) هرگز به هيچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنيم.
27) اعتماد به نفس خود را در هر شرايطي حفظ کنيم و هرگز به ديگران اجازه ندهيم که آن را متزلزل کنند. بايد متوجه باشيم که اعتماد به نفس کليد خلق تفکر مثبت است.
28) خنديدن را فراموش نکنيم. خنديدن باعث مي شود تا افکار ناراحت کننده و منفي جاي خود را به افکار مثبت و شاد بدهن
اگر افکارمان را کنترل کنيم، زندگي مان متحول مي شود.
در زندگي بجاي شناور بودن، شنا گر باش.
منبع ها:نوشته شده توسط امير هوشنگ آذردشتي
ارسالي دکتر قهرماني

سلام سلامی دوباره
به شما عزیزان عزیز تر از
جانم امدم که عید غدیرو به
شما عزیزان تبریک بگم و
ازتون بخوام که برام دعا
کنین

|
|
آرزو دارم ببینم پر گناهی
مرده ای و در دوزخ بی ثوابی
به جای اینکه عاشق زار تو باشم
آرزو دارم عزادار تو باشم
یک تصمیم
|
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند! زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را
میخواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آور ترین سلاح بشری مرد!"
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟
سریع وصیت نامهاش را آورد. جملههای بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزهای برای صلح و
پیشرفتهای صلح آمیز شود.
امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزههای فیزیک و شیمی نوبل و ... میشناسیم. او
امروز، هویت دیگری دارد.
یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است |
روزی یک مرد ثروتمند ،پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند ،چقدر فقیر هستند.
آنها یک روز یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند.
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید :
نظرت درباره مسافرتمان چه بود؟
پسر پاسخ داد: عالی بود پدر …
پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟
پسر پاسخ داد: فکر کنم.
پدر پرسید : چه چیز از این سفر یاد گرفتی؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت :
فهمیدم که ما در خانه ، یک سگ داریم و آنها ۴ تا .
ما در حیاط مان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.
حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی نهایت است.
در پایان حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود ،
پسر اضافه کرد:متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم
جهان تسلیت عرض میکنم

و

عید قربان را
پیشا پیش به همتون تبریک میگم.
ببخشید اگه مطالبم خوب نبودن حالا من سعی کردم که مطالب خوبی بذارم
این گلم تقدیم به شما عزیزتر از جانم
راستی نظر یادتون نره ها
یه چنتا گلم تو ادامه مطلب واستون گذاشتم
ايسترم گوزلروين نقشيني تصويره
چكم .
نيلييم سنسيز عزيزيم ينه دنياده تكم .
سن
منيم نازلي گولومسن گوزليم دردين
آليم .
اوزون انصاف ايله سنسيز نجه دنياده
قاليم .
بچه بودم فكر ميكردم خدا / مثل من ،تو ،ما،همه او نيز موجودي دوپاست
در خيال كوچك خود فكر ميكردم خدا /پيرمردي مهربان است و به دستش يك عصاست
يك كت وشلوار ميپوشد به رنگ قهوه اي /حال روز جيب هايش هم هميشه روبه راست
مثل آقا جان به چشمش عينكي دارد بزرگ/با كلاه وساعتي كهنه كه زنجيرش طلاست
فكر ميكردم كه پيپش را منظم ميكشد/سرفه هاي او دليل رعدو برق ابر هاست
گاه گاهي نسخه ميپيچد طبابت ميكند/مادرم ميگفت او هر دردمندي را دواست
فكر ميكردم كه شبها روي يك تخت بزرگ/مثل آدم ها ومن در خواب ها ي خوش رهاست
چند سالي كه گذشت از عمر من فهميده ام/او حسابش از تمام عالم وآدم جداست
مهربان تر از پدر ،مادر ،شما،آقا بزرگ/او شبيه هيچ فردي نيست نه ،چون او خداست
خوشحال میشم نظر بدین میتونین از ادامه مطلبم استفاده کنید تشکر...